غلامعلى صفايى

239

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

اين گونه است « مدة سمر سمير و مدة أمّ نجم » . معناى خطبه : « آيا دستور مىدهيد مرا به اينكه طلب كنم پيروزى را با ظلم در حق كسانى كه ولايت داده شده‌ام بر آنان ، به خدا قسم نزديك اين كار نمىشوم ما دامى كه حركت كند روزگار و ما دامى كه ستاره‌اى در آسمان قصد كند ستاره ديگرى را ، اگر مال از آن خودم بود هرآينه بطور مساوى تقسيم مىكردم - بين مردم - چه رسد كه مال از آن خداوند است » . و لو كان معنى كونها : بايد توجه داشت كه اگر معناى « ما » مصدريه زمانى اين گونه باشد كه دلالت بر زمان بالإصالة كند و به طور نيابت از اسم زمان مضاف محذوف دلالت نداشته باشد ، هرآينه بايد قائل مىشديم كه « ما » اسم زمان بوده و مصدريه نباشد زيرا تمامى الفاظ ازمان ، اسم هستند و ادات مصدريه همگى حرف مىباشند . لذا چون « ما » مصدريه حرف است بنابراين دلالت آن بر زمان بواسطهء جايگزينى آن در جاى مضاف زمانى محذوف است . و إنّما عبّر هنا ب « الزمانية » دون الظرفية : قابل ذكر است كه در « ما » مصدريه زمانيه ، در عنوان نحوى آن از لفظ « زمانيه » استفاده شده و از آن تعبير به « مصدريه ظرفيه » نمىشود ، علت آن اين است كه گاهى آن كلمه‌اى كه دلالت بر زمان مىكند و حذف مىگردد و « ما » نايب آن مىشود ، ظرف و منصوب است لذا « ما » كه نايب از آن مىشود نيز بالتبع منصوب مىگردد ، و گاهى نيز آن اسم زمان منوب عنه از ظرفيت خارج شده و منصوب نمىباشد لذا « ما » كه از آن نايب مىشود ، ظرف و منصوب نمىباشد ، به همين جهت در عنوان نحوى « ما » از لفظ « الظرفية » استفاده نمىشود بلكه از لفظ « الزمانية » استفاده مىگردد تا شامل هردو قسم گردد زيرا اسم زمان هم مىتواند ظرف و مفعول فيه واقع شود و هم مىتواند اعراب ديگرى بگيرد در حالى كه ظرف تنها منصوب بنا بر مفعول فيه اعراب داده مىشود ، به عنوان نمونه در آيهء شريفهء : كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ( البقرة / 20 ) . « ما » نايب از زمان « وقت » شده است در حالى كه كلمه « وقت » در اين آيه